می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا

گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا

پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را

آن عیش بی‌روپوش را از بند هستی برگشا

در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا

زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا

 دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین

در بی‌دلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا

دلهای بی زنگار ، غایت و قصوای اعمال و کردار را آنگونه می پسندند که واقعیت دارد و لذا روپوش و قالب و شکل و شمایل بی محتوارا برنمیتابند وآنچه اینگونه ظاهر میگردد با خواسته دل همرنگ و همجنس نیست  . در چنین مواردی آنکه اهل دل است و بادل بیگانه نیست میگوید «به دل نمی نشیند یا نمی چسبد » ، دراینجا مراد ازننشستن و یا نچسبیدن به دل ، نبود سنخیت و تناسب مطلب یا عمل با هدف و مراد و مقصود آن است و یا به بیانی دیگر محتوا با قالب همخوانی ندارد و یا فاصله دارد 

دل همواره با محتواکار دارد و «قالب» را با«محتوا» محک میزند  ونه «محتوا»رابه «قالب».

اما انسانها براساس خصلت ذاتی «عجول» بودن راه میان بر را ترجیح میدهند و برمبنای این خصلت ، اعمالی را انجام میدهند و یا تأیید میکنند که درعالم واقع ، خود آنرا قبول ندارند و باصطلاح «علیرغم میل باطنی » از آن عبور میکنند و قالب بر محتوا رجحان می یابد ، دراینجاهمان ضرب المثل «سرخودکلاه نهادن»و یا به تعبیر دیگر«خودفریبی» ، مصداق واقعی می یابد ، لذا درچنین مواردی ملاک صحتِ عمل ، تأیید دل نیست .

بسیاری از اعمال انسان از این دست است که خود اوهم آنهارا قبول ندارد اما به همان شکل و قالب آنرا ادامه میدهد ، به عنوان مثال بخشی از اعمال عبادی انسان همانند نمازبعنوان طاعت محض بدرگاه خالق در قالبی بجا آورده میشود که با محتوا و اهدافِ مترتب برآن تناسبی ندارد و یا اساساً اهداف و محتوائی برای آن منظور نظر نیست و آنچه اهمیت و اولویت مییابد همان شکل و قالب این نوع عبادت است که به صورت الفاظ و حرکاتی تکراری و همانند یک دستورالعمل اجرائی بی چون و چرا به اجرا در میآید بدون آنکه محتوا و یا اهداف مترتب براین اعمال مورد واکاوی قرارگیرد و اثرات و حسنات آن در همین زندگی مورد استفاده واقع گردد .