در مطالعات فیزیولوژی موجودات زنده پدیده ای بنام " سازش حسی " اثبات گردیده که به عملکرد گیرنده های حسی بعنوان یخشی از سیستم عصبی مربوط میگردد؛ محتوای این پدیده را میتوان اینگونه تبیین نمود که پاسخ موجود زنده به محرکها بگونه ای است که در برخورد اولیه با این محرکها ، سیستم زنده ، بیشترین حساسیت را نشان میدهد اما با تکرار محرک از شدت حساسیت و در نتیجه میزان پاسخ کاسته میشود به نحوی که در نهایت حساسیتی ادراک نمیگردد و درنتیجه پاسخی هم بروز نمینماید و معنی آن نیز این است که سیستم زنده با محرک مربوطه سازش یافته که از آن بنام پدیده "سازش حسی " یاد میگردد بعنوان مثال میتوان از نحوه ادراک و پاسخ بدن ما به محرکهائی همانند : صدا ، دمای محیط ، میزان نور ،‌مزه و یا بوی ترکیبات مواد غذائی و ...نام برد که تکرار استعمال آنها طی گذر زمان ، از آنها محرکهائی بدون تآثیر و یا ادراک میسازد و در صورت ضرورت استفاده از آنها تغییر و یا تشدید میزان این محرکها اجتناب ناپذیر میگردد ، چنانچه افزودن چاشنی ، ادویه و یا رنگ و لعاب برای تغییر ذائقه و نهایتاً میل به غذاهای مورد مصرف روزمره امری لازم و رایج تلقی میگردد  .

در اینجا ضرورت و کاربردهای وجود این پدیده از قبیل کارآمدی و صرفه جوئی در انرژی و سایر پیامدهای مربوطه مورد بحث نبوده و از حوصله این مقال نیز خارج است اما برخی سوالات مرتبط با زندگی و بهره گیری بهینه از آن مطرح و قابل تبیین است .

بعنوان مثال چرا نحوه احساس رضایتمان از مزه غذا هائی که پس از تحمل یک مرحله از گرسنگی میخورم با زمانی که بدون احساس گرسنگی ، همان نوع غذا را میل میکنیم تفاوت محسوسی دارد ؟ و یا میزان دلبستگیمان به لوازم و نیازمندیهای زندگی طی مراحل گذر زمان دستخوش تغییر میگردد.؟

بدیهی است پرسشهای زیادی در حوزه و قلمرو این پدیده طبیعی و ضروری حیات آدمی مطرح است از جمله آنکه آیا پدیده های اجتماعی را که برایند رفتار جمعی زندگی اجتماعی است را میتوان در چارچوب این قاعده زیستی تبیین نمود همانند انواع ناهنجارها و بزه های اجتماعی که در اولین برخورد برایمان تآسف آور و ناراحت کننده بوده و گاه منجر به عکس العملهای فردی و یا جمعی میگردد اما درگذر زمان به اموری عادی مبدل میگردند ، مثلاً عملکرد غیر معمول و یا غیر قانونی افراد در مراحل اولیه با عکس العمل اجتماعی مواجه اما تکرار موضوع ، ازآنها اموری عادی و شاید طبیعی میسازد .

اما پرسش اساسی در این رابطه اینجاست که اگر رفتار ها  و عملکردهای فردی و اجتماعی در همان چارچوب و قواعد حاکم برنیاز های جسمانی و یا غریزی و فطری تبیین گردند و نقش قوه فهم و شعور و یا خرد فردی و جمعی مغفول واقع گردد پس تفاوت حیات اجتماع انسانها با حیات اجتماعات غیر انسانی ازقبیل حیوانات و نباتات با کدامین شاخصه ها قابل تبیین و توصیف اند.؟

نتیجه ای که از این بحث میتوان حاصل نمود آنکه کنش ها و اعمال و رفتار اجتماعی را نمیتوان برمبنای پاسخ های غریزی و یا فطری محک زد بلکه با مراجعه به افکار و خرد جمعی و بکمک تجارب موفق حیات اجتماعی جوامع گوناگون قواعدی را بنام مقررات مدنی و اجتماعی وضع نمود و با اجرای آنها ضریب سلامت زندگی اجتماعی را افزود و به عدالت اجتماعی نزدیک ساخت .

و این را نیز باید متذکر شد که ضمانت اجرای این تجارب موفق، بهره گیری از نهادهای مدنی بدور از نفوذ سلائق و یا منافع گروهها و یا افرادی است که حساب و موقعیت مستثنی از قواعد جمعی را برای خود مطالبه مینمایند .