در غالب فرهنگ ها ، دیدگاه و نگرش انسانها در خصوص پدیده ای بنام شب منفی بوده و در توصیفات گوناگون مورد مذمت قرار میگیرد تا آنجا که اموری چون : جهل و نادانی، ظلم و جور، پلیدی ، رذالت ، دنائت و خباثت و سایر واژه های دارای بار و معنای غیرمطلوب با واژۀ "شب"توصیف و مرتبط میگردند ، گوئی پدیده ای بنام "شب" بعنوان نقیض نور و روشنائی ، عامل بروز و ظهور تمامی پدیده ها و صفات منفی برای انسان است و بایستی با آن مبارزه و مقابله نمود و یا از آن گریزان شد تا به نقیض آن یعنی نور و روشنائی رسید و از مضار پدیده های تباهی آفرین و به تعبیر قدما " اهریمنی " رهائی یافت .

اما مولانا در یک نگاه عارفانه برخلاف نگرش موصوف در تعابیر مورد اشاره پدیده "شب" را برای وصول مطلوب و نیل به حقیقت نه تنها مذمت ننموده بلکه مورد مدح و تقدیس قرار میدهد  : با این نگاه و در تناسب با لیالی قدر درماه رمضان که در قرآن کریم ارزش آن برتر از هزار ماه توصیف گردیده امید است مورد بهره گیری قرار داد : 

بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد

خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد

ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو                       

ای جان بی آرام رو کان یار خلوت خواه شد

اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی         

عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد

جان های باطن روشنان شب را به دل روشن کنان              

  هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد

باشد ز بازی های خوش بی ذوق رود فرزین شود                

در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد

شب روح ها واصل شود مقصودها حاصل شود                   

چون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد

ای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگر             

یا چون درخت موسیی کو مظهر الله شد

شب ماه خرمن می کند ای روز زین بر گاو نه                      

بنگر که راه کهکشان از سنبله پرکاه شد

در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن                  

یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد

در تیره شب چون مصطفی می رو طلب می کن صفا          

کان شه ز معراج شبی بی مثل و بی اشباه شد

خاموش شد عالم به شب تا چست باشی در طلب             

زیرا که بانگ و عربده تشویش خلوتگاه شد

ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی                      

لاشرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد