نی قصهٔ آن شمع چوگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم دردل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

چنانچه واژه « دل » را معادل قلب یا همان اندام عضلانی که عامل عمده نقل و انتقال ماده رنگین محتوی غذاو اکسیژن مورد نیاز بدن ونیز مواد دفعی حاصل از واکنش های شیمیائی آن درنظربگیریم  ، مکان آن در درون قفسه سینه برای همگان روشن است ونیاز به بحث طولانی ندارد اما چنانچه ارتباط ادراکی این واژه را با سایرواژه های مورد اشاره در مطلب قبل جویا شویم موضوع کاملأ متفاوت مینماید چرا که بعضاً در مواردی هریک از این واژه ها از قبیل نفس ، روح ، روان ، جان و ... مترادف و یا معادل کل وجود انسان تلقی و یا مورد برداشت واقع میگردند و جایگاه و موقعیت مکانی خاصی در درون هیئت و یا پیکره ظاهری انسان برای آن تعریف و تعیین نگردیده است .

از طرفی در علوم آکادمیک زیستی و پزشگی که قدما ازآن بعنوان « علم الابدان »  یاد مینمودند و در علوم جدیده و متأخر بلحاظ توسعه و تنوع و پیچیدگی خاص آن خصوصأ در مباحث مورفولوژی و فیزیولوژی اندامها برای هریک از احساسات و ادراکات شرح و ظائف و بحث و تفصیلهای خاصی ارائه گردیده که شرح آن ازعهده متخصصین مرتبط بر می آید ، اما همین قدر مسلم است که برای هریک از احساسات موجود ، گیرنده های مادی خاصی تعیین و معرفی گردیده و در اصطلاح علمی مربوطه بنام «رسپتورها =Receptor»  مکان آنها نیز در دون اندامها مشخص و بنا به نوع تحریک پذیری آنها تابعیت آنها از محرکهای مرتبط محرز و به انواعی از قبیل : «مکانیکی و شیمیائی و ... » دسته بندی گردیده اند و نیز مکان  ادراکات مرتبط با آنها نیز در در درون اندام مغز یا مخ مشخص گردیده است .

اما نکته قابل تأمل پس از این مقدمه و در همین رابطه این است :

١- آیا احساسات و ادراکات مادی و معنوی باهم ارتباط دارند؟

٢- آیا این ارتباط در طول و یا بموازات هم تفسیر میگردند ویا درعرض و یا متضاد با هم اند ؟

٣ - آیا همانگونه که برای احساسات و ادراکات مادی مکان مشخص مادی قابل تشخیص و تعیین است همین امر در خصوص احساسات و ادراکات معنوی نیز مصداق مییابد ؟

و آیا ....