واژه « دل » و جایگاه و کاربرد آن در ادبیات ارتباطی و محاوره ای ، در همه فرهنگها و زبانها با لحاظ جایگاه زبانشناسی این واژه ، موقعیت و جایگاهی بس ممتاز و ویژه دارد و آنچه در عالم ارتباطات انسانی و برای درک و فهم و تبیین پدیده ها مورد مصداق واقع میگردد به نوعی به این واژه مرتبط و یا ختم میگردد حال برای تعیین مواردی از مصادیق موضوع به این اصطلاحات میتوان توجه نمود : « از ته دل ، خواسته دل ، دلخواه ، دلچسب ، دل انگیز ، دلربائی ، دلبری ، به دل نشستن ، دلمشغولی، دلشوره ، دلهره ، دلگیر، دلسوز ، دلخور ، دلتنگ ، دلشاد ، دلشکسته و ... بعلاوه اینکه اصطلاحاتی از این دست توأم با نوعی احساسات و عواطف نیز میگردد که با  تعیین میزان و مقیاس تأثیر متقابل کلام موصوف نیز همراه میگردد .

از طرفی واژه هائی متناظر و مترادف نیز در زبانشناسی به موازات این واژه کار برد یافته اند که خود گستره و عمق مفاهیم مرتبط را افزون میسازد ، از جمله میتوان به اصطلاحاتی همانند : « قلب ، نفس ، فؤاد (درزبان عربی) و تاحدودی روح ، روان ، جان و... اشاره نمود که از انها بعنوان ابزار ادراکات یاد میگردد .

دراین راستا نکته ای که قبل از هر چیز به ذهن متبادر میگردد امکان انطباق این اصطلاح بعنوان یک عضو و یا اندام و تعیین موقعیت مکانی ویا مورفولوژیکی آن در ارگانیسم زنده انسان میباشد که ناخودآگاه ذهن و ضمیر جستجوگر رابه خود معطوف مینماید و بایستی در حد بضاعت شناختی به آن پرداخت .