حیات دنیوی که تجلی آن در ظهور و حضور حیات جسمانی عینیت می یابد و علائم این عینیت بنام علائم حیات در علوم مرتبط با حیات موجود زنده با عناوین و یا مفاهیمی از قبیل : تحرک ، تنفس ، تغذیه ، تولید مثل و رشد و نمو و ...تعیین میگردند در فاصله زمانی بین تولد و مرگ در زندگی قابل مشاهده و توصیف است و این فرصت و فاصله که معادل طول عمر هرکسی است میتواند بنا به نوع تنعم از امکانات و نعمات موجود و نیز تلقی و نگرش او از این پدیده میزان وابستگی به این حیات که از آن به عنوان " میل به بقا " ذکر گردید متفاوت ارزیابی گردد.

در نظریات علوم زیستی نیز که امکان ادامه حیات نامحدود را برای انسان  بررسی مینمایند راههای دستیابی به نوعی تکنولوژی که امکان ادامه حیات نامحدود را برای سلول زنده فراهم و یا حیات مجدد را برای سلولهای مرده بازیابی نماید مورد مطالعه است و در این راستا برخی مراکز تحقیقاتی از داوطلبی افرادی متمکن گزارش داده اند که آماده پرداخت هزینه تحقیقات مربوطه و نگهداری جسم آنان پس از مرگ در شرائط آزمایشگاهی گردیده تا در صورت حصول شرائط بازیافت حیات برای سلولهای مرده بتوانند امکان بقا و حیات مجدد را برای جسم خویش فراهم نمایند.

در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا موضوعی بنام "میل به بقا"که در ساختار فطری انسان تعبیه گردیده فی نفسه امری مذموم و یا ممدوح است ؟
پاسخ سؤال را میتوان اینگونه تبیین کرد که مدح و ذمّ این میل را بعنوان یک تابع نسبت به جهت گیری آمال و نگرشها و اهداف مترتب برآن برای انسان میبایست ارزیابی نمود.
از طرفی باستناد روایات معتبر دینی هدف نهائی و غایت خلقت انسان برای بقا ارزیابی گردیده : ( خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء :برای بقا آفریده شده اید و نه برای فنا) . پس چنانچه انسان در مسیر بقا که میل ذاتی و فطری اوست قدم بردارد به بیراهه قدم نگذاشته است اما مشروط برآنکه این قدم ها برمبنای معرفت و شناخت حقیقت ، انتخاب و برداشته شوند در تأیید این ادعا میتوان به این تذکر علی(ع) به کمیل ابن زیاد استناد نمود که :‌یا کمیل مامِن حَرَکة اِلاّ و اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَه : ای کمیل هیچ حرکت و یا اقدامی نیست مگر آنکه برای انجام آن نیاز به شناخت و معرفت داری .

از طرف دیگراین بحث مطرح میگردد که در بین انسانها بیشترین تلاش برای ارضاء و اغناء این میل در میان آنانی دیده میشود که از امکان بقای بیشتری بهره مند گردیده اند و برای بقای خویش بقای سایرین را ساقط مینمایند که حاکمان قدرت طلب تاریخ از این دست کم نیستند . بخصوص آنانی که برای توجیه این نوع تلاش برای بقای خویش از خرافاتی به نام دین و یا باورها و عقاید مردمان تحت سلطه خویش نهایت استفاده ابزاری را بعمل آورده اند.

دراینجا میتوان اینگونه قضاوت نمود که از آنجائی که بقا مختص ذات احدیت و خالق هستی است لذا آن بخش از تلاش انسان که در جهت رضایت آن ذات هستی بخش ارزیابی گردد ممدوح و درغیر اینصورت مذموم است : کلّ شئ هالک الاّ وَجهَهُ : همه چیز فنا پذیر است مگر آن چیز که وجهه و جهت خدائی دارد .