عماد افروغ خود را منتسب به هیچ گروه سیاسی نمی‌داند، اما به عقیده وی ممکن است برخی جریان‌های سیاسی مایل به استفاده از نظرات وی باشند. شاید به همین دلیل است که اطلاع از آرا و نظریات وی، برای تحلیل موقعیت اصول‌گرایان منتقد در سپهر سیاسی ایران ضروری باشد.

وی اعتقاد دارد حرف‌های او حرف‌های جدیدی نیست، به عبارتی او تاکید دارد که دچار گسست نظری از گذشته خود نشده و مدت‌هاست که این حرف‌ها را بیان می‌کند. به همین دلیل تنظیم این گزارش را که درباره «روشنفکری» صورت گرفت، منوط به مطالعه پیشینی کتاب «روشن‌فکری و اصل‌گرایی فلسفی» نمود، مجموعه‌ای از گفتگوهای وی، که در سال 87 منتشر شده است.

بخش مهمی از این کتاب اختصاص به بیان تبیین افروغ از روشن‌فکری و البته اصل‌گرایی یا همان خداگرایی دارد. به اعتقاد وی «در این مملکت اگر کسی بخواهد پشتوانه اجتماعی داشته باشد، باید اصل‌گرا و توحیدگرا باشد و به هویت ملی و تاریخی ما توجه داشته باشد»، در عین حال وی معتقد است «شما نمی‌توانید به لحاظ جهان‌بینی توحیدی باشید، اما به لحاظ رفتاری غیرتوحیدی عمل کنید».

با این وجود دستاورد وی در این کتاب آن است که بگوید او «جمع فلسفی سنت و مدرنیسم به معنای جمع اصل‌گرایی یا خداگرایی و اصل‌زدایی یا انسان‌گرایی (اومانیسم) را ناممکن» می‌داند «اما نسبت به جمع اجتماعی سنت‌گرایی و نوگرایی یا نوشدگی به‌رغم ایدئولوژیک دانستن برخی از قرائت‌های آن، با ارائه یک چارچوب نظری خاص با تساهل برخورد» می‌کند.

افروغ تاکید ویژه دیگری نیز دارد و آن این که «روشن‌فکری» با «روشن‌گری» تفاوت دارد. وی تاریخ روشن‌فکری را به بیانیه سیصد نویسنده علیه محاکمه امیل زولا بازمی‌گرداند، روشن‌فکر‌ها را کسانی می‌داند که در بند منافع طبقاتی نیستند یا به تعبیر مانهایم «این‌ها اسیر آگاهی‌های کاذب نیستند. پس این‌ها به اصول انسانی به یک اصل‌ها و بنیادهایی باور دارند و حقیقت‌جو هستند». در حالی که روشن‌‌فکری مرسوم (و شاید به تعبیر بهتر مشهور) در ایران با «خردگرایی فردی تجربه‌گرا پیوند خورده است»، چیزی که وی آن را روشن‌گری می‌داند. گویا تاکید افروغ بر این است که وی، در راه اصلاح‌طلبان نیافتاده و مسیر او استمرار همان نظراتی است که طی سالیان گذشته در صدد ارائه آن‌ها بوده است.

افروغ در پاسخ به این پرسش که چرا بسیاری دیگر از روشن‌فکران ایرانی بر خلاف او سعی دارند منابع مالی مطمئنی داشته و به نحوی به قدرت رسمی متصل باشند، اظهار داشت: «هرکسی که فعالیت علمی می‌کند لزوماً روشن‌فکر نیست. روشن‌فکر می‌تواند دانشگاهی باشد، اما هر دانشگاهی روشن‌فکر نیست. روشن‌فکر علاوه بر کار دانشگاهی خود، آن را به صورت عمومی انتشار می‌دهد. او می‌خواهد مدافع حقوق مردم، زبانِ بی‌زبان‌ها و وجدان اخلاقی جامعه نیز باشد. این هم طبیعتاً برای او هزینه‌هایی خواهد داشت».

وی سپس به بیان تعریف ادوار سعید از روشنفکری پرداخت و گفت: «وی اعتقاد دارد روشن‎فکر در زندانی است که خودش ساخته است. او با دست خودش برای خودش هزینه ایجاد می‌کند. هر دانشگاهی این کار را نمی‌کند، دانشگاهی دل‌مشغولی حرفه خود را دارد، اما روشن‌فکر دل‌مشغولی نظریات خودش و آگاهی‌بخشی‌های خودش را دارد. او بیش از آن که دل‌مشغولی معیشت خودش را داشته باشد، دل‌مشغولی مردم را دارد. طبیعی است که به او هزینه اقتصادی تحمیل می‌شود و او هم باید خودش را برای این کار آماده کرده باشد».وی با بیان مشابهت کار روشن‌فکران و انبیا گفت: «انبیا که دنبال رسالت‌های شغلی خود نیستند، بلکه رسالت‌های عمومی و اجتماعیشان برایشان برجسته است».

وی درباره چشم‌انداز وضعیت عمومی روشن‌فکری- بر اساس تعریفی که خود ارائه می‌دهد- در آینده ایران، گفت: «ما در علوم انسانی نمی‌توانیم پیش‌بینی غیرمشروط کنیم. پیش‌بینی‌ها مشروط و وابسته به اراده من و شماست. این طور نیست که ما بلااراده باشیم و اتفاقاتی برای ما رخ بدهد. بر اساس شناختی که از تاریخ ایران و جنبش‌های اجتماعی دارم، معتقدم نمی‌توان بر روی موجی از حماقت و جهالت مردم حکومت کرد. برخی دوست دارند مردم ناآگاه باشند و تکلیف‌گرایانه به حکام خود بنگرند، اما مردم در تاریخ خود سابقه قیام‌های بسیاری دارند. مردم سابقه حکومت حضرت علی(ع) و آموزه‌های دینی را دارند».

وی با بیان این که آموزه‌های دینی مردم را دعوت به پرسش و نقد می‌کند، ادامه داد: «مردم سابقه انقلاب و اندیشه‌های امام را دارند. به اعتقاد من امام با جریانی که مدتی‌ است میدان‌دار شده مشکل داشته و این جریان دوام نخواهد آورد. اما نباید دست روی دست گذاشت و اعتقاد داشت که این وضیعت دوام نمی‌آورد، روشن‌فکر ما و عالم دینی ما باید به میان آید و جلوی این نوع مدیریت را که برای مردم، اختیارشان و آزادی‌شان حقی قائل نیست بگیرد. این وظیفه‌ای شرعی، ملی و میهنی است».

افروغ اضافه کرد: «امیدوارم جریان روشنفکری دینی ناب که در گفتمان انقلاب اسلامی تعریف می‌شود، تقویت شود. به عقیده من فعالین این جریان باید عرصه مدنی را باور کنند و خود را در این عرصه تقویت کنند. قدرت مدنی بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از قدرت رسمی است. آقایانی که اصلاحات را در عرصه قدرت رسمی تعریف و دنبال می‌کردند، بعد از سال‌ها فهمیدند اشتباهشان این بود که از قدرت رسمی شروع کردند، در صورتی که می‌بایست از عرصه اجتماعی شروع می‌کردند. ما از روز اول متوجه این معنا بودیم و هیچ‌گاه این عرصه را فراموش نکردیم».

وی در پایان ابراز امیداوری کرد روشن‌فکران به این معنا توجه بیش‌تری پیدا کنند، ابزارها را بشناسند و با توجه به ابزارها و حساسیت‌های خاص خودش روشن‎فکری کنند.(1)

(1)منبع : فرارو