مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

آیا تاکنون هیچ فکر کرده اید که دانستن و دانش برای انسان در عین حالیکه امری ضروری و لازمه ادامه حیات با بصیرت اوست اما در همین حال خود یک درد و یا بهتر بگویم از امور دردسر ساز است

داستان درد و رنج آدمی از همانجائی آغاز شد که به دنبال اقناع حس دانستن و یا به تعبیر دیگر کشف مجهولات ( و لوبیراهه )، به میوه ممنوعه روی آورد و حیات بی ممات و بی درد و بی رنج را فدای یک نافرمانی درجهت دانستن کرد و از همانجا برای خویشتن و ابناء خویش دردسر آغازید و آفرید

اگر او از همان ابتدا آدم میماند و بچه آدم میساخت ، همه چیزش از خور و خواب گرفته تا جفت همخواب و همگفت و همشنفتش مهیا بود و بدور از دغدغه ها و دردسر های خواسته و نا خواسته کنونی ، دیگر حتی ابناء و اخلاف و اعقاب فعلی او نیز این دردها و رنج ها و دردسر های کنونی را به جان نمیخریدند .

بنا بر این آدمی و یا به تعبیردیگرآدمیزاد هرچه می کشد و به چشم خود می بیند و به گوش خویش میشنود و با پوست و گوشت و خون و تمامی اعضاء و جوارح خود لمس و احساس و ادراک میکند و به تبع آن رنج و ملال و درد و زوال به جان میخرد و نباید و یا نمیتواند دم برنیآورد و گاه حق باز گونمودن و واکاویِ چون و چرائی آن را هم ندارد ازناحیه همین معضل دانستن و دانائی طلبیدن اوست .

ازمصادیق این موارد میتوان به برهه ای از حیات ابناء آدم در دوره و زمانه کنونی با عنوان "دانشجوئی "اشاره نمود که به بهانه هائی از قبیل کسب مهارت و تخصص رو به سوی دانستن و تجسس میگذارد و این آغازو آغازیدن همان و به چاله چوله های پردردسر آنچنانی افتادن همان .

از طرفی او نمیتواند دم برنیاورد و ساکت باشد و یا سکوت پیشه کند زیرا پیامد دانائی و دانستن بیتابی و بیقراری و غلیان انرژی حاصل از دانانی و دانستن هاست آنهم از نوع دردسرسازش .

او در این عرصه ، پیامد شکست سکوت و بیداری خفتگان خواب آلود و دم برآوردن و برملا ساختن و پیام رساندن و آگاهی دادن و آگاهانیدن را میداند و خوب هم میداند که در تداوم این مسیر به چه سرنوشت و عَتاب و عِقابی گرفتار خواهد آمد اما چاره ای ندارد زیرا باید از عَتاب و عِقاب درونی حاصل از دانستنها به هرقیمتی خودرا برهاند تا آرامش یابد .

لذا میبینیم که بیشترین درد و دردسرها و آلام و رنجهارا همین قشری که بنام دانشجو خوانده میشوند به جان میخرند و بیشترین درصد تاوان خسارت دانائی و دانستن را هم آنان می پردازند چرا که دانشجوست و دانائی میطلبد و به همین دلیل سکوت برنمی تابد و خروش بر می آورد .

اما در ادامه این مسیر و مراحل ، بازهم آگاهانی هستند که این دوران را گذرانده و واحدهایش را هم با موفقیت پاس نموده اند اما همچنان دانشجوئی و دانش طلبی را تداوم میبخشند و به هیچ قیمتی نمیتوان بهای دانائی را از آنان سلب نمود چه در حصرو بند باشند و چه در تحدید و تطمیع بازهم بازبان و بیان و دراوضاع مَجاز و ایجاز ، رساتر از هر فرد ناآگاه و درظاهر آزاد (گاه انذار به عقبی میدهند و گاه استفتاء میطلبند ) و در کمال شجاعت و اتمام شهامت آگاهی می آفرینند و " دردِ دانستن "  را بعنوان ثمره آگاهی ، پاس میدارند .