در تفسیر واکنش دل به محرکهای پیرامونی به آنجا رسیدیم که چنانچه خاستگاه واقعی دل را دریافته و منطبق با نیاز و جایگاه حقیقی آن در آفرینش محرک مرتبط ذینقش گردیم آنگاه جایگاه دلبری و دلباختگی به مفهوم حقیقی اش نزدیکتر گردیده و بنا به تعبیر قبلی از مرحله " ظهور کاذب " به  " حضور حقیقی "نائل خواهد آمد 

در حضور و ظهور واقعی دلبری و دلباختگی مقوله ای به نام " عشق " مصداق می یابد که غایت و قصوای مسیر دلبریها و دلباختگیهای مورد نظر عارفان اهل دل و با بصیرت است

اینکه تمایلات و خواهشهای زود گذر و به تبع آن قضاوتهای پیامدی آن در این حوزه ملاک و معیار دلبری و دلباختگی ارزیابی گردد اما در گذر زمان رنگ و خاصیت خود را ازدست داده و به مراد و مقصود اصلی نزدیک نمیگردند از همین کج راهه و یا بیراهه ای ناشی میگردند که با ماهیت واقعی دل فاصله ها یافته است و لذا به گفته اهل دل : 

عشق هائی کز پی رنگی بود       

عشق نبود عاقبت ننگی بود

از مصادیق اینگونه ظهورهای کاذب دلبری و دلباختگی آنکه شخص به جای ارتقاء جایگاه وجودی خویش و لبریز نمودن دل از معنا و محتوای ربانی ، به محدوده غرائز محدود شده و بسنده نموده و در یک موضع اشباعی کاذب و زود گذر از سیر به لایتناها باز مانده و درمحدوده همان غریزه زمین گیر میشود و چون این مرحله اشباعی کاذب و گذراست لذا تواتر در تغییر آن نیز نقش سراب را تداعی مینماید که کاروان دل را هرچه به پیش میراند تشنه تر و ناکام تر میکند ، در اینجا این تعبیر مصداق می یابد که :

دور است سر آب از این بادیه هش دار 

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا درره پیری به چه آیین روی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

حال آنکه مصادیق واقعی دلباختگی و دلبری آنگاه رخ می نماید که دل در جایگاه کبریائی خویش موقعیت یافته و برفطرت راستین خویش (فطرةالله التی فطرالناس علیها) مزین گشته تا آنجا که جز درحریم واقعی دوست و هر آنچه در رنگ و بوی اوست پرنمیزند و سر نمیکشد و در این جایگاه حقیقی است که مولای صاحبدلان علی(ع) از چنین صاحبدلانی اینگونه یاد میکند :

عَظُمَ الخالِق فی اَنفُسِهِم فَصَغُرَ مادُونِهِ فی اعیُنِهِم(1)

بزرگی و عظمت خالق در وجود آنان چنان است که که مادون و غیر آن در نظرشان حقیر و کوچک مینماید .

---------------------------------------------------------------------------------------------

(1) -- نهج البلاغه خطبه همام