نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوست خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم

که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

در زندگی انسانها واکنش "دل " به محرکهای پیرامونی متفاوت بوده و تابعی است از شرائطی که از میان آنها میتوان مواردی را مورد اشاره قرار داد  : در درجه اول زمینه های وجودی و نوع خواسته افراد (که طی مراحل تربیتی او شکل میگیرند) در این نوع واکنش دخیل میباشند که در آخرین مرحلۀ تسلیم فرد به محرک موصوف ، مقوله ای به نام " دلباختگی " موضوعیت می یابد و اما در مرحله بعدی ، نوع آرایش و یا نحوه ارائه محرک و یا " سوژه " برای تسلیم افراد در مقابل محرک یاد شده عامل دیگری است که به ابزارهای ارائه دهنده و یا اهداف متناسب با خواسته طرف مقابل و نیز تنوع و نحوه آرایش هنری بکارگیری شده بستگی تام و تمام می یابد که در اینجا نیز درنهایت تأ ثیر گذاری محرک ، از آن با عنوان " دلبری " یاد میگردد .

در این بحث یاد آوری میشود که دومقوله " دلباختگی " و " دلبری " بنا به شرائط بیرونی و درونی " دل " و یا ساختار وجودی انسانها و نوع و نگاه و نگرش افراد به واقعیت ها و مقوله هستی مرتبط با آن میتواند در دامنه ای وسیع موجودیت یابد که وسعت آن از مرحله " کاذب " تا " حقیقی " متفاوت و متغیر باشد .

برای فهم دقیقتر موضوع مثالها و موارد متعددی را میشود ذکر نمود بعنوان مثال هرشخصی در مواجهه و یا برای شکل دهی قضاوت غیر نسبت به خویشتن در نحوه آرایش و یا ارائه کلام و اندام خود بر حسب سلیقه و نگرش خویش و نیز ذائقه و خواسته اطرافیان به نحوه ای عمل مینماید که درجه تأثیر گذاری آن بیشتر و یا حداقل کمترین نقد را متوجه این اقدام نماید ، در همین راستا هر کسی در سیر زندگی و بنا بر موقعیت اجتماعی و شغلی خود و در جهت کسب منافع بیشتر و یا مضار کمتر به گونه در استخدام و یا گزینش این ظواهر اقدام میکند که در نهایت به " تظاهر " بدور از واقعیت منتهی میگردد .

با عنایت به محتوای مورد نظر این مقدمه میتوان نتیجه گیری کرد که دو مقوله " دلبری " و " دلباختگی" از مرحله " ظهور کاذب " تا " حضور حقیقی " به توابع و متغیرات متعددی مرتبط میگردند که در اینجا تعیین مصادیق هریک را با توصیفات مرتبط با آنها به ادامه بحث در مطالب بعدی خواهیم سپرد .