به راستی طرح این سؤال جای تعمق و واکاوی دقیق دارد و آن اینکه چرا انسان برای

ادامۀ حیات خویش نیازمند به زندگی با دیگران است ؟ ممکن است در پاسخ گفته شود

زیرا رفع نیازهای او در زندگی جمعی و با همراهی و هماهنگی همنوعانش میسرتر و

دستیابی به منافع سهل الوصولترمیگردد.

حال این سؤال مطرح میگردد چنانچه کلیه نیازهای او بدون مشارکت دیگران تأمین و

برآورده گردد در چنین شرائطی آیا او به بی نیازی دست خواهد یافت ، در غیر اینصورت

ضرورت نیازمندی او به دیگران چگونه تفسیر میگردد ؟

در یک نگاه جامع تر میتوان گفت حتی در صورت بی نیازی از دیگران ، اثبات این

استغنا ، مؤلفه ای دیگر با ویژگی "تأیید و تحسین دیگران" را می طلبد چرا که در غیر

اینصورت احساس بی نیازی و یا به تعبیر دیگر آرامش درونی به او دست نخواهد داد و

از نوعی احساس بی هویتی و یا پوچی و بیهودگی در رنج خواهد بود .

بعنوان مثال شرایطی را در نظر بگیرید که کسی ازکلیۀ امکانات زندگی در عالیترین

نوع آن بهره مند باشد اما در جزیره ای متروک که تأیید و تحسین و تعجب دیگران را

با خود نداشته باشد ، طبیعی است که در چنین شرائطی هیچکس نه تنها به

احساس آرامش و یا بی نیازی و استغنا دست نخواهد یافت بلکه برعکس احساس

پوچی ، بیهودگی و بی هویتی نیز بر او مستولی خواهد گردید .

بر این اساس زندگی جمعی و باهم بودن انسانها ، علاوه بر تأمین نیازهای اولیه

و یا پایه  و مادی ، میتواند رفع کنندۀ نیازهای معنوی و هویتی باشد.