ای عاقلان معنا کنید رؤیای من از مرگ خویش

هنگامه ای که جسم من پوشیده آخر برگ خویش

دیدم که جمعی آشنا درآخرین دیدار من

کردند مشایعت مرا تاکه نهندم جای خویش

من دیده بودم مرده را بر روی دستان می برند

اینجا بدیدم مرده ای که میرود با پای خویش

مرده چه داند کو کجا در لَحَد و خاکش نهند

من خود به چشم خویشتن دیدم مزارم پیش پیش

از مردگان کی پرس و جو گردد زجای دفن او

اینجا بدادم خود نظر از مدفن و مأوای خویش

دیدم مزارم را جدا از بستگان و اقربا

گفتم بدین معنا بود راهم جدا از قوم و خویش

درجوف آنهم من بدیدم فاصله با دیگری

گفتم زبهر دیگری که بینمش همراه خویش

زان فاصله جمعی دگر گِرد مزار دیگری

از آن طرف کردند نظر سوی مزار جار خویش

چون که نهادند دست ر ا بر روی لوح مدفنم 

من خود بدیدم فاتحه با دیدۀ بینای خویش

اندر ورای جسم و تن من خود بدیدم واقعه

گوئی میان جمعم و منفصلم از جای خویش

عقل من اندر تحیّر که این معمّا را بدید

باشد که جوید راز آن اندر ورای رای خویش