کُلُّ یَوم هُوَ فی شَأن ...
نه گذشته وجود دارد و نه آینده ، آنچه از زمان واقعیت دارد 
همین لحظه است که خالق آن ، دست بکار زایش و انشاء 
آن است ، هرکه این لحظه را دریابد حاضر است و در حضور 
و گرنه غایب است ، شخص غایب چه در گذشته باشد و چه در آینده 
فرقی نمیکند به هر حساب غایب است و در حضور نیست ....
و حضور همان جریان زندگی است ، جاری حیات و جاودانگی است
و گرنه فانی است و فناپذیر چرا که وجه حضور را ندارد و اینجاست که 
معنای کُلُّ شَیء هالِک اِلّا وَجهَهُ...را میتوان دریافت...

بهر این فرمود رحمان ای پسر / کُلُّ یَوم هُو فی شَأن ای پسر

اندرین ره می‌تراش و می‌خراش / تا دم آخر دمی فارغ مباش

تا دم آخر دمی آخر بود / که عنایت با تو صاحب‌سر بود

هر چه می‌کوشند اگر مرد و زنست / گوش و چشم شاه جان بر روزنست