بیست و نهم خرداد سالروز عروج پر رمز و راز زنده یاد دکتر شریعتی است ، مردی که علیرغم گذشت چند دهه از خاموشی جسم او ،  شعله های فروزان و تابان روح ناآرام او در دلهای نسلهای پس از خودش همچنان توفنده و دمنده ، ساری و جاری است و آنچه از همه این ها عجیب تر مینماید آنکه علیرغم آنکه او خود معمار انقلاب اسلامی بود و پس از انقلاب مورد بی مهری وارثان انقلاب قرار گرفت اما این بی مهری حتی بکمک تلاش مخالفان و نیز عامل گذر زمان نه تنها نتوانست مهر اورا که در قالب نگاه و نگرش او بر دلهای تشنه نسلهای پس از انقلاب جریان یافت بزداید و یا حتی بکاهد بلکه تاثیر کلام و مرام او را نیز در هر نسلی بیش از نسل قبل فزونی بخشید .

و اینک نوشته ای از میان نوشتهای او که در اوضاع کنونی بیشتر مصداق مییابد .

درخت های تشنه

ای ابر بهارین !

که ناگهان با اشک های نگون سار

بر روی این باغ خیمه زده ای و غرش می کنی ، برق می زنی

ای ابر بارانی ،

ای باران بهاری ، تو نمی فهمی!

درختان این باغ همه تشنه اند .

ما درخت های این باغ پژمرده ی پامال زمستان ها

همگی تشنه ایم .

تشنه بارانیم .

به جوی های خشکی که از پای ما می گذرند منگر .

این جوهای بزرگ ، آب ندارند.

آب دارند اما به ریشه ما نمی رسند.

به ریشه ما می رسند

اما آب هایی شوذ و تلخ و آلوده اند !

ما همه ی درخت های این باغ

در کنار این جوی های پر آب

همچنان تشنه ایم،

تشنه بارانیم ،

گرد و غبار سال ها را

از شاخ و برگ های پیر و پژمرده و خشک آلود ما بشوی !

ما را بنواز !

ما نیز همچنان درخت پنهانی

درون باغ می توانیم بشکفیم ،

از نو بشکفیم.

برگ های پیر سال های پیش را بریزیم و ناگهان

در زیر نوازش های تو ، به شکوفه بنشینیم .

ما نیز چشم به راه شکفتن های تازه ایم.

شور و شوق صد جوانه با من است ، با ما است .

ای پاره ابر مهربان که بر روی آن درخت می باری ،

دامنت را بگستران !

بر سراسر این باغ خیمه زن !

درختان باغ را همه در آغوش باران های نوازشگرت گیر !