روز ی بهرام گور پادشاه ساسانی به قصد شکار به همراه خدم و هشم بیرون شد و در مسیر گذار به نخجیرگاه روستائی خوش آب و هوا و سر سبز نظرش را جلب نمود و در حوالی آن اطراق نمود تا آن زیبائی و سرسبزی و جویهای روان را به نظاره نشیند ، اما اهالی ده از تکریم و تعظیم پادشاه خود داری نمودند

نکردند زیشان کسی آفرین / تو گفتی ببست آن خران را زمین

ازان مردمان تنگدل گشت شاه / به خوبی نکرد اندر ایشان نگاه

پادشاه رو وزیر همرا (روزبه)نمود و علت راپرسید ، وزیر نیت شاه و عصبیت او را دریافت و در فکر تنبیه آنان برآمد و آنگاه خطاب به مردم چنین گفت :

بدین ده زن و کودکان مهترند / کسی را نباید که فرمان برند

بدین ده چه مزدور و چه کدخدای / به یک راه باید که دارند جای

دادن موقعیت مهتری به همگان اسباب غرور آنان را باعث گردید که نتیجۀ آن عدم اطاعت کوچک از بزرگ و تعطیل امور ده شد :

همه ده به ویرانی آورد روی / درختان شده خشک و بی‌آب جوی

شده دست ویران و ویران سرای / رمیده ازو مردم و چارپای

پس از گذشت یکسال دوباره گذرشاه به آن مسیر افتاد :

چو یک سال بگذشت و آمد بهار/ بران ره به نخچیر شد شهریار

بران جای آباد خرم رسید / نگه کرد و بر جای بر ده ندید

درختان همه خشک و ویران‌سرای / همه مرز بی‌مردم و چارپای

دل شاه بهرام ناشاد گشت / ز یزدان بترسید و پر داد گشت

به موبد چنین گفت کای روزبه / دریغست ویران چنین خوب ده

برو تیز و آباد گردان بگه نج / چنان کن کزین پس نبینند رنج

وزیردانای شاه (موبد) که خوب چاره کار را میدانست پس از بررسی علت خشکی و خرابی دیار مجدداً از بین اهالی پیری فرزانه را یافت و حکم مهتری (بزرگ یا کدخدای ده) را به او عطا نمود : 

بدو روزبه گفت مهتر تو باش / بدین جای ویران به سر بر تو باش

از آن پس آن سرزمین دوباره آبادی و آبادانی خویش را با تدبیر وزیر به دست آورد و در گذر بعدی این تغییر را برای پادشاه چنین توصیف نمود :

چو مهتر یکی گشت شد رای راست /بیفزود خوبی و کژی بکاست

                                         (به نقل از شاهنامه فردوسی )