حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصۀ فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است

در خصوص جایگاه و مراتب دل نمیتوان سخن قطعی و یقینی بر زبان راند مگر آنکه فراتر از جایگاه ارگانیکی آن ، خواستگاه آن را نیز مورد واکاوی قرار داد ، لذا با عنایت به مضامین مورد اشاره درمطالب قبل که وسعت مفهوم و محتوای این واژه در مفاهیم مترادف آن مورد بحث قرار گرفت در اینجا نیز مفهوم کاربردی آن ازمنظر تبیین خاستگاه این واژه مورد امعان نظر است .

بدون شک عمیق ترین توصیف از منظرخاستگاه این واژه را درقیاس با نظریات مکاتب منتسب به امانیسم ، در قرآن کریم میتوان یافت ، آنجا که فطرت و اصالت وجود انسان ، الهی و ربانی قلمداد میگردد  « ...فطرة الله التی فطر الناس علیها...»(١)

از آنجائی که در داستان خلقت انسان ، هدف از این خلقت را قرار دادن این موجود در بالاترین جایگاه و منزلت ( یعنی جایگاه خلیفة الهی یا جانشینی خداوند) معرفی و  سرشت و نهاد و اساس نفس انسان نیز خدائی و ربانی قلمداد میگردد ، میتوان پی برد که چرا بهای این متاع ازاین منظر تا به این حد است که خالق آن خود خریدار آن میگردد  « انّ الله اشتری من المؤمنین اموالهم و انفسهم بانّ لهم الجنه... » یعنی بهای دل و دراین تعبیر نفس وجود انسان ، از ناحیه خالق که خودنیز خریدارآن است ، بهشت تعیین میگردد(٢)  و درجای دیگر قتل یک نفر انسان را به ناحق مساوی قتل جمیع انسانها و حیات اورا مساوی با حیات جمیع انسانها ارزیابی مینماید « من قتل نفساًبغیرنفس اوفساد فی الارض فکانّما قتل النّاس جمیعاًو من احیاهافکانّمااحیاالنّاس جمیعاً...»(٣)

اما چرا دامنه ارزش و مقدار بهای این متاع ثمین از اعلی علیین تا اسفل السافلین در نوسان است ، اگر بهای دل یا همان سند وجودی انسان تابه این حد ارزشمند و گرانمایه تعیین گردیده پس همین دل چرا باید درگرو کمترین بها و گاه کمترین ها قرار گیرد .

-----------------------------------------------------

(١)-: روم٣٠  (٢)- :توبه١١١ (٣)- :مائده ٣٢